دیشب ماهی قرمز کوچولو مرد. یکیشون قبل از عید مرد و یکی هم حالا. فقط مونده یکی که ناراحت و غمگین گوشه تنگ نشسته. دیشب خیلی دلم سوخت وقتی دیدم مرده. بهشون قول داده بودم که سیزده بدر تو استخر یکی از پارکای نزدیک خونه ولشون کنم. هر سال مینداختم تو رودخونه ولی چند وقت پیش تو روزنامه خوندم که هم اکوسیستم رو به هم میزنند و هم به خاطر منتهی شدن آب رودخونهها به سمت آبهای گرم نمیتونند زیاد دووم بیارند و زود میمیرند. اولش میخواستم بندازم تو حوض وسط یکی از میدونهای شهر. ولی دیدم که هیچ ماهیای تو حوض نیست تازه زمستونا بدجوری آبش یخ میزنه و طبیعتا ماهی کوچولوی منم میمیره. تازه اگه موقع عوض کردن آب حوض نره تو چاه فاضلاب. ولی تو استخر پارک پر از ماهی قرمزای بزرگ و چاق و چله است که معلومه خیلی وقته اونجا هستند. جاشونم بزرگه و برای این ماهی های بیچاره که تا حالا نه رودخونه دیدن، نه دریا، مثل اقیانوس میمونه. ولی حیف که ماهی قرمز کوچولوی من مرد و اقیانوسهشو ندید.