اینم از عید امسال. تموم شد. خیلى زود تموم شد. برای ما که خیلى پربار بود. پر بود از دکتر و سرم و آمپول و داروهاى جور وا جور. تازه رکورد هم شکوندیم. من یکى که تو این 13 روز رو هم دیگه یه بشقاب غذا هم نخوردم. از بس که اشتهام باز شده بود تو این سال جدید. از ساعت نگفتم، من نمى دونم این شمالى ها کى مى خوان با ساعت جدید آشتى کنن، مردیم از بس گفتیم ساعت جدید ساعت قدیم. اى بابا. ولى ماسوله بدجورى بهمون حال داد. با اینکه خیلى شلوغ و گرم بود ولى مى ارزید از بس که قشنگ بود. دریا هم که همیشه قشنگه. این هم تعطیلات ما بود دیگه که با همه خوبى و بدى هاش گذشت. به قول بابام برای سفر رفتن و خوش گذروندن باید با همه سختیاش دست و پنجه نرم کرد. هر سفرى سختى داره دیگه ...