شب عید هر کسی را یاد چیزی میندازه. یاد تازگی، شروع دوباره، عیدی، سفرهی هفتسین، ماهی قرمز توی تنگ، روبان قرمز دور سبزه، تخممرغای رنگی، گل شببویی که عطرش تمام فضای اتاق را پر کرده، سبزی پلو با ماهی، یا مقلبالقلوب، خندهی عمونوروز، آوازهای حاجیفیروز و... ولی برای اون معنیای نداشت، چون هیچوقت عیدی نداشت. تنها چیزی که از عید به یاد داشت حسرت بود. حسرت لباس نو و چیدن سفرهی هفتسین. حسرت عیدی گرفتن از دست پدر. حسرت بوسهی مادر. حسرت... تنها چیزی که به یادش میاومد حسرت بود و حسرت بود و حسرت.عید امسال هم مثل همیشه بود. همه موقع عید شاد و سرخوش دست تو دست پدر و مادر برای خرید میرفتند ولی اون با نزدیک شدن به اول سال بغ میکرد و حسرت میخورد.ولی امسال دلش میخواست تجربهای مثل دیگران داشته باشه. با خودش قرار گذاشت که امسال عید داشته باشه. مثل همهی بچهها. کوچیکتر که بود داستان عمونوروز رو شنیده بود. شنیده بود که عمو نوروز میتونه آرزوهای شب عید رو برآورده کنه، ولی هیچوقت باور نکرده بود. همیشه با خودش میگفت عمو نوروز هم مال همون بچه پولداراس نه ما بدبختا. ولی امسال نمیخواست دوباره حسرت بخوره. یه تیکه ذغال از رو زمین برداشت و شروع کرد به نقاشی. نقاشی تمام چیزهایی که آرزوش رو داشت. یه سفرهی هفتسین بزرگ کشید با یه ماهی قرمز تو یه تنگ بلور، یه سبزه با یه روبان قرمز، تخممرغای رنگی، آینه، شمع، سکه، سمنو، یه سیبقرمز تو یه ظرف آب، سیر، سماق و یه ساعت شماتهدار و یه ظرف پر از شیرینی و شکلات و سبزی پلو با ماهی و مهمتر از همه مادر و پدر که یه قرآن تو دستش گرفته بود و چندتایی هزاری سبز از لای اون خودنمایی میکرد. زل زد تو ساعت. اینقدر نگاه کرد تا خوابش برد. تو خواب یه نور دید، یه نور درخشان، یه نور آبی. با صدای شلیک توپ تحویل سال از خواب پرید.یا مقلب القلوب و الابصار. یا مدبر اللیل و النهار. یا محول الحول و الاحوال. حول حالنا الی احسن الحال. آغاز سال 1385.چشماشو مالید و به نقاشیاش نگاه کرد. باورش نمیشد. آرزوهاش برآورده شده. همهی آرزوهاش. همهی آرزوهای قشنگش توی نقاشیاش هست. همهی آرزوهای قشنگ ذغالیاش. سفرهی هفتسین، ماهی قرمز، مادر، پدر. این اولین عیدیه که اون پای سفرهی هفتسین نشسته. این اولین، قشنگترین و به یاد ماندنیترین شب عید اونه. اشک از چشماش سرازیر میشه. هنوز باورش نمیشه که عمو نوروز آرزوهای اونو برآورده کرده. سرشو میبره به سمت آسمون. شروع میکنه به خوندن دعا و...