3 از همان مقطعی که خبر دعوت از منوچهر محمدی و کمال تبریزی برای حضور در ستاد تیلیغاتی آقای هاشمی رفسنجانی منتشر شد و مشخص شد که قرار است سازندگان فیلم مارمولک وظیفه تولید فیلم تیلیغاتی این کاندیدای ریاست جمهوری را بر عهده بگیرند، بسیاری در انتظار حاشیههایی برای این اتفاق بودند.
بالاخره نوبت به پخش فیلمی رسید که خیلیها انتظار آن را میکشیدند، اما با توضیحات اول فیلم، که این برنامه فیلم تبلیغاتی آقای هاشمی نیست و ایشان ترجیح دادند به جای پخش فیلم تبلیغاتیشان، نشستی را که چندی پیش با جوانان داشتند، پخش شود، آه از نهاد خیلیها برخاست که حیف شد نمیتوانیم مارمولک 2 را ببینیم. ولی همه با دیدن این به اصطلاح نشست فهمیدند که این برنامه آخر فیلم و سیاهبازی بود.
مثلا مهمترین عاملی که در چنین ساختار مستند گونه و پلاتویی میتوانست موثر و کارساز واقع شود، بیتردید با تمهیدات دکوپاژ، تدوین و ریتم کار، میباید القا هر چه واقعیتر این نشست میبود که اتفاقا همین مهمترین مسئله در قالب کاری ضعیف، حرام و از همان نمای اولیه و طرح پرسشها، تصنعی و بازسازی خام دستانه کار فریاد میزد.
قراردادن دختر و پسرهایی با ظواهر متفاوت تنگاتنگ یکدیگر، گریمهای تند برخی از بازیگران آموزشگاههای بازیگری در نقشهای به اصطلاح با سلایق و دیدگاههای دگر و از همه مهمتر زوم دوربین بر چهرهها و غیره، فرصتی بودند تا قیلمساز در یک سیر حساب شده لحظات دراماتیکی خلق کند، اما به خاطر اغراق در بازیها و طرح پرسشهایی که پیش از این در سهگانه صدرعاملی در قالبی معترضانه نمایشی شده بودند، فیلم بودن میزگرد را در نزد همه مخاطبان "لو" میداد و شخصیت اصلی این نمایش را در برابر پرسشهایی قرار میداد که مخاطبان این فیلم به هیج یک از آنها دست نیافتند.
.jpg)
تصویربرداری با دوربین روی دست، نماهایی کوتاه، کرینهای سرعتی، کلوزاپهای پرتعداد مونتاژ شده در میان مناها و ... همه جنبههای مصنوعی کار را تشدید کردند و به جای اینکه این تمهیدات بر شادابی و طراوت فضای جوانانه کار بیافزایند، بر عکس فاکتورهایی شدند تا وقتی در فینال، آقای هاشما از دختری میخواهد تا او هم حرفی بزند، یکباره ریتم کار افت کند و حتی اعتراضهای نمایشی او، گریستن آقای هاشمی را نیز تئاتری جلوه دهد و تغییر سریع یا به اصطلاح تحول ناگهانی دختر (به سیاق فیلم فارسیهای قدیمی) فارغ از منطق، تاثیر آنی خود را نیز از دست بدهد.
و اما در روز سهشنبه که همه در ساعت 18:30 پای شبکه خبر نشسته بودند و ویدیوها را آماده کرده بودند تا این شاهکار هنری را ضبط نمایند باز ضایع شدند، چرا که این بار فیلم تبلیغاتی آقای هاشمی پخش شد. االبته بهتر است بگوییم دومین فیلم تبلیغاتی آقای رفسنجانی. و این دومین فیلم تبلیغاتی آقای هاشمی از مشخصههای آشنای آثار کمال تبریزی برخوردار بود، المانهای موثر در تحریک حس عاطفی مردم برای نزدیک شدن بیشتر به کاندیدای ریاست جمهوری، کاربرد تصاویر نمادین مانند نمایش متوقف دستگاههای چاپ، بردن دوربین به میان خانواده هاشمی و بالاخره تاکید بر اینکه در صورت حضور آقای هاشمی، مدیریت سیاسی جامعه یکدست میشود، سازندگی از سرگرفته میشود و ...
از همان نمای اولیه فیلم، نوعی بازسازی اغراقآمیز در ساده زیستی آقای هاشمی به نمایش درآمد که بسیاری از مخاطبان فیلم را دچار پس زدگی نمود.
نامزد انتخابات ریاست جمهوری در اتاق نشسته بود که یک پنجره واسطه مخاطب با وی بود و از نظر نشانهشناسی این پنجره عاملی بود که بیننده آقای هاشمی را همانطور که هست ببیند، اما نشستن آقای هاشمی در اتاق که تلویزیون آن با آنتن 600 تومانی تصویر پخش میکند، دیگر مجالی را برای مخاطب باقی نمیگذارد تا بقیه فیلم را تعقیب کند چرا که احساس میکند سناریویی را برای او تدارک دیدهاند که با واقعیات جاری درباره او فاصله از زمین تا آسمان دارد.
3 و اما دکتر علی اردشیر لاریجانی، کاندیدایی که اگر همان اول مانند آقای رضایی اجماع میکرد و کنارهگیری خود را اعلام مینمود، آراء شکسته نمیشد و اوضاع بسیار بهتر از حالا بود، ولی همه چیز را این قدرتطلبیهای بیجا بر هم زد.
3 آقای مصطفی معین با افکار و عقاید و سابقهای که داشت، توانست رای خیلی از کسانی را که در داخل یا خارج ار کشور با این نظام مشکلی داشتند و یا دنبال یک سری از آزادیهای ظاهری بودند را به پای صندوقهای رای بکشد که از این بابت باید از او قدردانی کرد. و نشان داد که تعداد این افراد زیاد نیست چون فقط توانست 8 درصد آراء را به خود اختصاص دهد.
3 و جناب آقای کروبی که شاید تا ساعات پایانی با خیال راحت گوشهای نشسته بود و برای دور دوم انتخابات نقشه میکشید و به اصطلاح قند داشت تو دلش آب میشد، به یکباره با مشخص شدن آرای تهران تمام آرزوهایس نقش بر آب شد و شاید با خودش میگفت که ای کاش به جای 50 هزار تومان شعار 100هزار تومانی میدادم. و البته میزان رای او تاییدکننده صحبت خود او بود که "فراموش نکنید که من یک لر هستم". و یادتان باشد که هیچ وقت کسی را دست کم نگیرید.
3 و آقای مهرعلیزاده که باید او را تحسین کرد، زیرا کسی فکر نمیکرد مه این جناب اینقدر رای بیاورد و حالاباید بدانیم که او نیز طرفداران زیادی دارد.
و اما درباره دور دوم انتخابات:
"رای من که تو دورهی قبلی آقای قالیباف بود، چون تمام خصوصیاتی را که من برای یک رئیس جمهور لازم میدانستم، آن هم رئیس جمهوری برای یک کشور ایرانی اسلامی دارا بود، ولی رای نیاورد. به همین دلیل تو این دوره، یعنی تو دوره دوم کسی را انتخاب میکنم که شباهت بیشتری به ایشان دارند، که فکر میکنم آقای احمدینژاد گزینه مناسبتری باشند. شاید شباهت زیادی به آقای قالیباف نداشته باشند ولی نسبت به آقای هاشمی از جایگاه بهتری در انتخاب من برخوردار میباشند و امیدوارم مردم کشورم اینقدر فکر بازی داشته باشند که آقای هاشمی را انتخاب نکنند و به امید فردایی بهتر یا به قول آقای قالیباف به امید زندگی خوبی که برازنده ایران و ایرانی باشد، به پای صندوقهای رای بروند و سرنوشت کشورشان را بدستهای خودشون رقم بزنند و نشان بدهند که ایرونی هستند."